تبليغاتX
به تو نامه می نویسم ...

 

این غزل آبدار علیرضا بدیع پیشکش به گیسوان تابدارتان

 

همیشه داشته ای شهد و شوکران بر لب

ز نیش و نوش هم این داری و هم آن بر لب

 

به روی دست برند این نشسته از پا را

اگر دمی ببری نام دیگران بر لب

 

سبو که دست تو باشد، سیاه مست شویم

بدون این که گذاریم استکان بر لب

 

چه راز داشت وجودت؟ که بعد از این همه سال

هنوز مانده سرانگشت قدسیان بر لب

 

نشان قافله ی مشک و سرمه بر مژگان

نشانه های شبیخون کاروان بر لب

 

کجاست موعد موعود پس؟ که دلبر من

کشیده است برایم خط و نشان بر لب

 

بهار رد شد و نا کام ماندم از گلزار

لبم به جان نرسید و رسید جان بر لب...

 

 

                           دمتان دمادم داغ ...

 

+ نوشته شده توسط هادی محمدی در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 و ساعت 20:47 |


Powered By
BLOGFA.COM


onLoad and onUnload Example





اطلاع از آخرین بروز رسانی با عضویت در خبرنامه ما