تبليغاتX
به تو نامه می نویسم ...

 

   با کسب اجازه از محضر همه اساتید  ...

                           

                                "تقدیم به قمر هاشمیان" 

 

                                                                

 

غصه دار غم تو حضرت ارباب شده                                          

در كـــنار بدنت منكـسر و آب شده

تو ستون حرم و ساقي لشگر بودي

حرم آل علي بي تو چه بي تاب شده

به خداوند قسم مـهـريـه فاطمه هم

بهر اطــفال حرم چـون در ناياب شده

كودكان را خبري نيست ز احوال عمو

چـارپـاره به خـدا آن غــزل ناب شده

شد خجل از همگان مير و علمدار ولي

عكس اصغر به يقين در دل او قاب شده

 

+ نوشته شده توسط هادی محمدی در یکشنبه 28 بهمن1386 و ساعت 23:27 |

از جامعه شعر و شاعر و شعور معذرت میخوام یک کار هم از خودم

 

ماه رو

 

دردم زیاد گشت و آهم ز حد فزون شد

فریاد از جدایی این سینه پر ز خون شد

 

ای ماهروی عالم این رسم عاشقی نیست

دیر آمدی و سهمم دریایی از جنون شد

 

چشمان من به در ماند افسوس بار دیگر

تا رو سیاه و محزون آبی نیلگون شد

 

هرگز نبینی ایکاش شادی دشمنت را

بر حال ما نگارا خندان عدوی دون شد

 

آقا قسم به جانت از لطف تو دو چشمم

در کار گریه کردن استادی از فنون شد

 

                                           

اثر طبع ضعیفی است نظر میخواهد.......

+ نوشته شده توسط هادی محمدی در پنجشنبه 25 بهمن1386 و ساعت 10:56 |
نمیدونم چی شد یه دفعه یاد قیصر امین پور عزیز افتادم ...

روحش شاد ...

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم 
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي، لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم 
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم 
اگر خون دل بود، ما خورده ايم
اگر دل دليل است، آورده ايم
اگر داغ شرط است، ما برده ايم 
اگر دشنه دشمنان، گردنيم!
اگر خنجر دوستان، گرده ايم؟!
گواهي بخواهيد، اينك گواه: 
همين زخمهايي كه نشمرده ايم!
دلي سربلند و سري سر به زير 
از اين دست، عمري به سر برده ايم
تو رفتی و دلم غمین شد ...
+ نوشته شده توسط هادی محمدی در چهارشنبه 24 بهمن1386 و ساعت 21:47 |

..........................................

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست

 گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ...

 آری ...

اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم

                                          در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم...

..........................................

+ نوشته شده توسط هادی محمدی در چهارشنبه 24 بهمن1386 و ساعت 8:15 |

شعری از کاظم بهمنی عزیز...

درد و دل

هـرگز تـو هـم مــانـنــد مـــن آزار ديــدي؟
يــار خــودت را از خــودت بــيــزار ديــدي؟


آيــا تـو هـم  هر پــرده اي را تا گشودي
از چــار چــوب پـنـجـــره ديـــــوار ديــدي؟


اصـلا بـبـيـنـم تـا بـه حـالا صـخــره بودي؟
از زيـــر امــــواج آســـمـان را تــار ديدي؟


نـام كـسي را در قـنـوتت گـــريـه كـردي؟
از «آتـنـا» گـفـتن «عــذابَ النـّار» ديدي؟


در پـشـت ديـوار ِحياطي شعـر خوانـدي؟
دل كـنـدن از يــك خــانه را دشـوار ديدي؟


آيا تو هم با چشم ِ بـاز و خيس ِ از اشك
خواب كسي را روز و شب بـيـدار ديدي؟


رفتي مطب بي نسخه برگردي به خانه؟
بيـمار بـودي مثل ِمن ؟ ، بيمار ديــدي؟؟


حقـا كه بـا مـن فــرق داري ــ لا اقـل  تـو
او را كه مي خواهي خودت يك بـار ديدي

 

+ نوشته شده توسط هادی محمدی در سه شنبه 23 بهمن1386 و ساعت 9:12 |
 

من مناجات درختان را هنگام سحر

 

رقص عطر گل يخ را با باد

 

نفس پاک شقايق را در سينه کوه

 

صحبت چلچله ها را با صبح

 

نبض پاينده هستي را ،در گندم زار

 

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل،

 

همه را مي شنوم ،مي بينم !

 

+ نوشته شده توسط هادی محمدی در یکشنبه 21 بهمن1386 و ساعت 8:38 |
شعری از فاضل نظری عزیز

با هر بهانه و هوسی عاشقت شدست

فرقی نمیکند چه کسی عاشقت شدست

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود

گیرم که برکه ای٬ نفسی عاشقت شدست

ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود

یک شهر تا به من برسی عاشقت شدست

پر می کشی و٬ وای به حال پرنده ای

کز پشت میله ی قفسی عاشقت شدست

آینه ای و آه که هرگز برای تو

فرقی نمیکند که چه کسی عاشقت شدست

+ نوشته شده توسط هادی محمدی در شنبه 20 بهمن1386 و ساعت 17:12 |
باز هم شعری از رضا شیبانی اصل

می خواهم از تو شعر بگویم رد یف نیست

  

با تو کلام شعری من  همرد یف نیست

 

حافظ سروده است تو را ای گل امید!

 

 این شعر های خوار من ،آیا خفیف نیست؟

 

  من شاه بیت های غزل های خویش را

 

گشتم... ، برای شأن تو بیتی لطیف نیست

 

                       چون جغد ناله می کنم از درد بی کسی

 

                       ویرانه ی سکوت، دلم را حریف نیست

+ نوشته شده توسط هادی محمدی در شنبه 20 بهمن1386 و ساعت 17:7 |
 

شعری از استاد رضا جعفری

ای اشکهای سینه زده شورتان کجاست؟

تکثیرتان ، طهارتتان ، نورتان کجاست؟

 

امروز ، روز اول مستی و ما خمار

ای تاکها کرامت انگورتان کجاست؟

 

صبح شهید آمده و عصر می رود

پس چله ی زیارت عاشورتان کجاست؟

 

موسی به طور آمده است اِن یکاد کو؟

کوری چشم بلعم باعورتان کجاست؟

 

دریا پر است از صدف و ماهی سفید

کشتی نشستگان هنر طورتان کجاست؟

 

این ذوالفقار با نگهش سخت نافذ است!!

هان ای گروه نرم تنان ! گورتان کجاست؟

 

گفتند عرش چشمه ی نزدیک گریه است

با این حساب پس افق دورتان کجاست؟

 

"من " را نمیبرید و چرا "ما " نمیکنید؟

اعجازتان ، کرامت مشهورتان کجاست؟

 

گفتی به کربلا برو و آینه بیار

آنجا نبود غیر تو ، منظورتان کجاست؟

+ نوشته شده توسط هادی محمدی در سه شنبه 16 بهمن1386 و ساعت 19:44 |
 

این پست رو به درخواست دوست عزیزم "آقا طاهر" میذارم

امیدوارم مورد قبول واقع بشه

شعری از سهراب سپهری

غمی غمناک

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
 می کنم تنها از جاده عبور
 دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
 خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمنک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمنک است


شعری از سید علی صالحی

راهی نيست، بايد برويم

به چه می‌خندی پسته‌ی پاييزی؟
به زودی آن خبر سهمگين
به باغ بی‌آفتاب اين ناحيه خواهد رسيد.


خيلی وقت است
که نطفه‌ی نی را
به زهدانِ بيشه کُشته‌اند.


باورت اگر نمی‌شود
نگاه کن
دُرناها دارند بی‌خواب و بی‌درخت
رو به مزارِ ماه می‌گريزند.


اينجا ماندنِ ما بی‌فايده است،
من فانوس را برمی‌دارم
تو هم کبريت را فراموش نکن!

+ نوشته شده توسط هادی محمدی در چهارشنبه 10 بهمن1386 و ساعت 12:17 |


Powered By
BLOGFA.COM


onLoad and onUnload Example





اطلاع از آخرین بروز رسانی با عضویت در خبرنامه ما